09:09 ب.ظ - دوشنبه 13 آبان 1392

سه داستان کوتاه با موضوع عشق



یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرأت کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست‌شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟ بچه‌ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.»
قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به کسی حمله می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرار می‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.





******************



روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند



**********************


مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”


برچسب ها : عشق , خداوند , زندگی , درد عشق , داستانک عاشقانه , عکس های عاشقانه , عارفانه ,

آخرین مطالب
» زنجیر را باور نکن ( شنبه 24 تیر 1396 )
» سروش سلطانی بر می گردد .... از سال 94 تا کنکور تجربی 96 ( یکشنبه 18 تیر 1396 )
» چند اصطلاح مفید زبان انگلیسی | Some Useful Idiomes ( سه شنبه 12 مرداد 1395 )
» یک جمله زیبا از دکتر حسابی | A Beatiful Sentence From PROF.HESSABY ( دوشنبه 5 خرداد 1393 )
» دانلود 30 تصویر زمینه بی نظیر با کیفیت FULL HD ( سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 )
» خنده دار 4 بسیار جدید و مهیج | LAUGH TNT ( یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 )
» هیستامین | Histamine ( چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 )
» دانلود آهنگ رضا صادقی به نام دودکش | DOWNLOAD DOODKESH MUSIC FROM REZA SADEGHI ( پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 )
» چگونه زرنگ باشیم | HOW TO BOOST THE BRAIN POWER? ( یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 )
» آمونیاک ، ماده ای بسیار سمی و در عین حال کاربردی | Ammonia ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» سفارشات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به سلمان ( یکشنبه 31 فروردین 1393 )
» دانلود آهنگ ستاره از مهدی احمدوند | Download SETAREH Music From MEHDI AHMADVAND ( سه شنبه 5 فروردین 1393 )
» 10 راهبرد ساده برای افزایش هوش ( IQ ) ( دوشنبه 4 فروردین 1393 )
» سال نو مبارک ( چهارشنبه 28 اسفند 1392 )
» خود شناسی | Self Identifing ( یکشنبه 25 اسفند 1392 )
» چگونه دیگران را جذب کنیم؟ | how to absorb the others? ( سه شنبه 20 اسفند 1392 )
» خنده دار 3 ( چهارشنبه 7 اسفند 1392 )
» تا حالا دقت کردین 2 ( چهارشنبه 2 بهمن 1392 )
» جو زمین ولایه های آن | EARTH ATMOSPHERE AND ITS LAYERS ( شنبه 28 دی 1392 )
» شهاب سنگ و شهاب و شهابواره | METEORS AND METEORITES AND SHHABVARH ( جمعه 27 دی 1392 )
» گسل | FAULT ( چهارشنبه 25 دی 1392 )
» ماکروفاژ | MACROPHAGE ( دوشنبه 16 دی 1392 )
» آرامش مهمترین رکن موفقیت؛چگونه آرامش خود را همیشه حفظ کنیم؟ ( یکشنبه 15 دی 1392 )
» بوی شوم امتحانات ( چهارشنبه 11 دی 1392 )
» بافت عصبی ( پنجشنبه 28 آذر 1392 )
» نشان دادن مکان یک جسم در بعد 3 روی محور مختصات به کمک محور Z ( یکشنبه 24 آذر 1392 )
» رابطه با خدا راه اصلی کسب آرامش ( سه شنبه 19 آذر 1392 )
» چگونه زیست ۱۰۰ بزنیم؟ – موفقیت در زیست ( سه شنبه 19 آذر 1392 )
» انفاق ( جمعه 15 آذر 1392 )
» فروش اسپیکر ( جمعه 15 آذر 1392 )

موضوعات

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات